پارت چهل و ششم :

فصل نوزدهم
نگار
اولین کار بعد از نصب اینستاگرامم بلاک کردن اکانت‌هایى‌ست که مى‌شناسم اول از همه حسین که دیدن صفحه و پروفایلش هم براى چند روز به هم ریختنم کافى‌ست و بعد همه‌ى خانواده‌ى امیرمحمد و فامیل‌هاى نزدیک‌شان را.
حتى فکر دیدن‌شان به عنوان پیشنهاد اینستا، باعث مى‌شود احساس سرما کنم!
دومین کارى که مى‌کنم پیدا کردن صفحه‌هاى مربوط به بچه‌ها با کمک هشتگ‌هاست.

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۰۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Zahra

    0

    ممنونم نویسنده عزیز همه ی صحنه هارو عالی مینویسی ولی لحظات مادری کردن هاش برای نیکان ی حس وحال دیگه ای داره تمام عشقی که داره عذاب وجدان و مسئولیت پذیری هاش کاملا واقعی وقابل درکه💜💜💜

    ۱ سال پیش
  • لیلا مردانی | نویسنده رمان

    مرسی از شما و کامنت های پرمهرتون 🩷🥰🌱

    ۱ سال پیش
  • Zahra

    0

    الکی دیگه؟؟؟؟ یعنی میشه آدمو بغل بگیرن بزارن جای دیگه بیدار نشه؟؟؟

    ۱ سال پیش
  • Zahra

    0

    خوب خداکنه زودتر داستان باز بشه کاش چشمشو در می آوُرد

    ۱ سال پیش
  • اکرم بانو

    0

    امیرمحمد چرا نگارو اذیت میکرده؟

    ۱ سال پیش
  • راز

    1

    کاشکی از زندگیش با امیر محمد حرف بزنه خیلی کنجکاوم بدونم

    ۱ سال پیش
  • اسرا

    0

    بعضی توهین خیلی بدن بعضی کارحتی کسی فکرنمی کنه که چقدربرای یه آدم سخت بیچاره نگار🙏

    ۱ سال پیش
کپی شد!